اینجا ضیافت الهی معنی دیگری داشت
به گزارش پایگاه خبری رامسرنوین به نقل از پایگاه خبری تحلیلی «بلاغ» ماه مبارک رمضان در تقویم دفاع مقدس مازندران، فقط یک ماه عبادی نبود؛ تلفیقی بود از حماسه، ایثار و عجین شدن با خون شهدا. در حالی که نسل امروز ماه خدا را با انواع و اقسام خوراکیها و نوشیدنیها سپری میکند، روزی بود که رزمندگان دیار علویان در گرمای طاقتفرسای جنوب، با حداقل امکانات و حداکثر عشق، روزهدار بودند.
سفرهای به وسعت ایثار
وی در ادامه به آداب و رسوم خاص این ماه در جبههها اشاره کرد و افزود: شبهای قدر در قرارگاهها حال و هوای دیگری داشت. بچهها با چشمانی اشکبار و دلی لرزان زیر چفیهها دست به دعا برمیداشتند، انگار که برای وداع با یکدیگر آماده میشدند. اما جذابترین صحنه، لحظه افطار بود. سفرهها اگرچه ساده و گاهی فقط با یک تکه نان خشک و کنسرو سرد پهن میشد، اما ایثار در اوج خودنمایی میکرد. هیچکس حاضر نبود زودتر از دیگری افطار کند و هر کدام دوست داشتند ایثارگرانه تر عمل کنند.
رسایی مقدم با بیان اینکه دشمن بعثی از همین روحیه برای ضربه زدن استفاده میکرد، تصریح کرد: دشمن ناجوانمردانه دقیقاً ساعات سحر و افطار را برای آتش توپخانه خود انتخاب میکرد تا به رزمندگان روزهدار آسیب بزند، اما رزمندگان ما با همان عشق، با چفیههای خیس بر سر، هم میجنگیدند و هم روزه میگرفتند.
شهدایی که با لب تشنه به دیدار معبود شتافتند
این پیشکسوت دفاع مقدس با اشاره به آمار شهدای رمضان گفت: آمارها نشان میدهد بیش از ۱۴ هزار و ۷۰۰ نفر از شهدای دفاع مقدس در این ماه مبارک به فیض شهادت نائل آمدند که بسیاری از آنان «با لبانی تشنه» به دیدار معبود شتافتند.
یکی از همین شهدا، شهید «رمضان اسدیپور» از روستای پاشاکلای آمل بود. وی که به عنوان سرباز ارتش در لشکر ۹۲ زرهی اهواز خدمت میکرد، سرانجام در ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۴ در منطقه شلمچه، ترکش به کتف و گلویش اصابت کرد و در حالی که بر زبانش روزه بود، به کاروان شهدا پیوست.
غریبانهترین روایت شهادت در کردستان
رسایی مقدم در بخش دیگری از گفتوگو به روایتی کمتر شنیده شده از شهدای غریب کردستان اشاره کرد و گفت: شاید غریبانهترین روایت شهادت با لب تشنه، در کردستان و در منطقه سیرانبند رقم خورده است. در هفدهم رمضان سال ۱۳۶۱، ۳۳ نفر از رزمندگان ایرانی توسط ضد انقلاب به اسارت گرفته شدند. آنان را با پای برهنه مسافت ۱۷۹ کیلومتری پیاده بردند. وقتی ۱۰ نفر از آنان در روستایی نزدیک سنندج در چنگال ضد انقلاب بودند، ماموستای روستا با دیدن صحنه، برای آزادی آنان یا رفع عطششان تلاش کرد.
وی ادامه داد: ضد انقلاب با آوردن آب موافقت کرد، اما رزمندگان ما در پاسخ به ماموستا گفتند: «۱۷ روز از این ماه مبارک را مانند امروز روزه گرفتهایم، پس ترجیح میدهیم مانند امام شهیدمان با لب تشنه شهید شویم.» این سخن چنان بر دل ماموستا نشست که تا آخر عمر آن را فراموش نکرد. پس از این پاسخ، هر کدام از این ۱۰ شهید با ۳۰ گلوله به شهادت رسیدند و تا سالها بعد، مزارشان با عنوان “شهید گمنام” شناخته میشد.
ضیافت در زنجیر؛ خاطرات تلخ و شیرین اسارت
یادگار دفاع مقدس در ادامه به روایت رمضان در اردوگاههای بعثی پرداخت و خاطرنشان کرد: اگر روزه در جبهه سخت بود، در اردوگاههای عراق مثل رمادی و موصل، داستان دیگری داشت. آزادگان مازندرانی مثل حاج غلام جورسرایی از آمل تعریف میکردند که اسرا ماهها قبل شیرخشک و نان خشک را ذخیره میکردند تا بتوانند برای سحر و افطار حلوایی درست کنند.
سفره سحری و افطار پنهانی و با نگهبانی از مقابل چشمان بعثیها پهن میشد. در اردوگاه، گاهی یک وعده غذا با بیل بین اسرا تقسیم میشد و هر نفر فقط هشت قاشق سهمیه داشت. با این حال، همان غذای ناچیز را برای افطار نگه میداشتند، حتی اگر در گرمای طاقتفرسا زود فاسد میشد و مسمومیت به بار میآورد.
پیام روزهداران زنجیر و سنگر برای نسل امروز
رسایی مقدم در پایان پیام این روزهداران عاشق را برای نسل امروز، پیام «بستن چترها زیر باران رحمت» دانست و گفت: آنان در گرمای طاقتفرسای جنوب، در زندانهای بعثی و در کوهستانهای کردستان، با روزهای که گاهی فقط یک جرعه آب یا مشتی نان خشک افطارش بود، اثبات کردند که رمضان فقط تمرین گرسنگی نیست، بلکه تمرین عشق، تمرین اراده و تمرین «ما میتوانیم» در سختترین شرایط است. شهدا به ما آموختند که در اوج سختی نیز میتوان به معبود نزدیک شد. همانگونه که وصیت کردهاند، این پیکرهای خونین امانتی است برای قوام بخشیدن به دین خدا. قدر این امنیت و این ضیافت را بدانیم و راهشان را ادامه دهیم.
انتهای خبر/