فرسایش «سرمایه اجتماعی» در سایه غیبتهای مصلحتی
محمدعلی جوربنیان سردبیر پایگاه خبری رامسرنوین| در ادبیات کهن آفریقا حکایت «خفاشِ ترسو» که شاید آن را شنیده باشید، تنها یک داستان ساده نیست؛ یک کالبدشکافی سیاسی از رفتار کسانی است که هویت خود را بر اساس ترازوی سود و زیان تنظیم میکنند. در افسانه آمده است: آنگاه که میان پرندگان و درندگان نبردی درگرفت، خفاش هر بار نقابی تازه بر چهره زد. روزی که پیروزی با پرندگان بود، بالهایش را گشود و خود را از تبار آسمان خواند و روزی که ورق به سود درندگان برگشت، با تکیه بر پستاندار بودنش، خود را هم سُفره ی آنها دانست. نه براساس باور و تعلق؛ بلکه تنها بر اساس محاسبه سود و زیان!
اما پایان این تَذَبذُب عبرتآموز است: وقتی صلح برقرار شد، هیچ یک از دو سوی نبرد او را نپذیرفتند. پرندگان او را از خویش ندانستند و درندگان حتی به حرمت زیست پستانداری راهش ندادند. نتیجه «انزوای ابدی در تاریکی» بود. افسانه میگوید خفاش از آن پس شبزی شد! نه چون تاریکی را دوست داشت، بلکه چون در روشناییِ پس از جنگ، دیگر جایی برای ماندن نداشت.
این روایت امروز آینهی تمامنمای برخی رفتارهای سیاسی در میهن ماست. در روزهایی که ایران در یکی از حساس ترین پیچ های تاریخی خود ایستاده و حضور میدانی مردم تجلی پایبندی به آرمانها، وطن و هویت ملی است، «سکوت سنگین» و «غیبت معنادار» برخی چهرهها و مدعیان صندلیهای مدیریتی، پرسشی گزنده را در افکار عمومی برانگیخته است. گویی برخی مسئولان فعلی و نامزدهای مشتاقِ شوراهای شهر و روستا، استراتژی سکوت در سایه را برگزیدهاند تا غبار حوادث فرو نشیند و ببینند باد به کدام سو میوزد.
بحران هویت یا هراس از هزینه؟
حضور در میدان همواره هزینهزا است. کسانی که سیاست را یک تجارت فصلی میبینند در بزنگاههایی که نیاز به صراحت و ایستادگی است، در غباری از ابهام پناه میگیرند. پارادوکس ماجرا همینجاست: کسانی که سودای نمایندگی مردم را در سر میپرورانند، چگونه انتظار دارند در روزهایی که مردم در کف میدان هزینهی هویتطلبی میدهند، آنها در صف غایبان بمانند و همچنان معتبر تلقی شوند؟
در علوم سیاسی مشروعیت تنها از صندوق رأی نمیآید؛ بلکه ریشه در «همسرنوشتی با جامعه» دارد. حافظهی جمعی جامعه، برخلاف تصورِ عافیتطلبان کوتاه نیست. سیاستمدار یا رسانه ای که تنها در فصلِ توزیع مناصب و هیاهوی تبلیغات ظاهر میشود و در روزهای آزمون کنجِ انزوا را انتخاب می کند، ناخودآگاه حکمِ «خروج از دایرهی اعتماد» را امضا کرده است.
سکوت مصلحتی شاید در کوتاهمدت مسیری برای بقای سیاسی باشد، اما در بلندمدت به مرگِ اعتبار منجر میشود. کسانی که در روشناییِ حضور مردم جرأت ابراز هویت ندارند ناچار هستند در آینده نیز تنها در لایههای پنهان و فضای غیرشفاف تنفس کند.
امروز ایران بیش از هر زمان به مدیرانی نیاز دارد که «مردِ میدان» باشند، نه «مترصدِ فرصت». غیبت در روزهایی که حضور، معنای دفاع از کیان و ارزشها را دارد، پیامی روشن به مردم مخابره میکند: «ما فقط شریکِ روزهای آفتابی شما هستیم.»
به داستان بازگردیم؛ خفاشها از ابتدا شبزی نبودند؛ آنها وقتی خورشید در میانه آسمان بود، راه بازگشت به میان جمع را با تردید و تذبذب از دست دادند. روشنایی تنها سهم کسانی خواهد بود که هزینهی حضور را به ثمنِ بخسِ عافیتطلبی نمیفروشند.